تبليغاتX
همدم تنها

نه... من دیگر نمی خندم

نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم 
 دگر پیمان عشق جاودانی
 با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
 شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت 
 ز قلب آسمان جهل و نادانی

 
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
 
گرد ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
 
شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
 
بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
 
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
 
که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
 
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
 
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت 

سحر تا شام می رقصید
 
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
 
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
 
که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
 
پای می کوبید و می رقصید
 
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
 
می بینم که می لرزید و می ترسید
 
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
 
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
 
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
 
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
 
کنون خاموش ،‌در بندم 
 
 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در جمعه 16 بهمن1388 و ساعت 1:8 قبل از ظهر |



























+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در جمعه 29 شهریور1387 و ساعت 1:0 قبل از ظهر |

 

خيال خام پلنگ من به سوی ماه جهيدن بود
... و ماه را ز بلندايش به روی خاک کشيدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسيدن بود

***

گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظه ی ديدارت
شروع وسوسه ای در من به نام ديدن و چيدن بود

من و تو آن دو خطيم آری موازيان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به يکدگر نرسيدن بود

اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دميدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به کام من
فريبکار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود

***

چه سرنوشت غم انگيزی که کرم کوچک ابريشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پريدن بود

 

                                                                                                  "زنده یاد حسین منزوی"


+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 2:42 بعد از ظهر |

 

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در جمعه 27 اردیبهشت1387 و ساعت 7:27 بعد از ظهر |
 

  بود ماه آذر، اوج ياس و تيرگي، گل نبود و برگ هم پ‍ژمرده بود چشم هاي پر ز اشكم را ببين، شايد آن شب آسمان هم ميگريست قلب غمگين هميشه خسته ام،وارث دلتنگي و افسردگي است خوب ميدانم كه روز مرگ من،باز ابر آسمان خواهد گريست ساكت و خاموش

 


   يادش بخير ديروز ها كنار هم مي نشستيم و چشم به غروب آفتاب ميدوختيم كه اشعه طلاييش با امواج ميرقصيد... و امروز ها من به تنهايي و با ياد تو كنار آب مي نشينم و به غروب آفتابهايي فكر ميكنم كه بدون تو ميگذرند. چقدر زود گذشت با هم بودن و چه زجر آور است زندگي در اين روزهاي تنهايي و بدون تو....اي كاش بودي و صداي تپش هاي قلبم را ميشنيدي. تپش هايي كه فقط به خاطرتو ميزنند فقط چون تو گفتي بعد از من بر لب آب بنشين و غروب آفتاب طلايي را تماشا كن

 


  تمام شب کنار برج ها منتظر می مانم صندلیهای شکسته از آن من نیستند اگر آهسته صدایت می زنم نمی خواهم ستاره ها بریزند آخر سقفی ندارم که زیر آن دستهایت را بگیرم و گریه کنم

 


  چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت : فقط امروز برای مدت زیادی از برم میروی بگو که دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم اما نگفتم که دوسش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت و سرش را بر روی سینه ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری دستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم که دوسش دارم .ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت : بگو که دوسم داری میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم . وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم : به خدا دوست دارم اما... 

 

+ نوشته شده توسط همدم تنها و تنها همدم در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت 10:44 بعد از ظهر |
" href="http://www.javakhafan.7p.com/">JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
" href="http://www.javakhafan.7p.com/">JavaScript Codes

JavaScript Free Code
بعد از کد بالا اين کد را به ان اضافه کنيد
*
*
*
*

This free script provided by danlod.com (amirxp)


<

کدهای خفن جاوا اسکریپت